۱۳۹۴ خرداد ۲۱, پنجشنبه

دو قرن سکوت

بدترین کور ، کوری بود که نمیخواست ببیند!
بر هر ایرانی واجب است کتاب دو قرن سکوت را بخواند !
دریافت نسخه اصل کتاب دو قرن سکوت (چاپ دوم) با مقدمه خود استاد زرین کوب و بدون سانسور
http://tarnama.org/library/2_Century_Of_Silence.pdf

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

فلسفه نور به قبرش بباره

از ﺭﺍﺯﻫﺎﯼ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ است...
ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ
ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻧﺮﺍ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﻍ
ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺭﺍﺯ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﺭﯾﺎﺿﯽ
ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ.
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﭘﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ 6 ﭘﻠﻪ ﻭ ﺩﺭ 4 ﺳﻮ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺍﯾﻦ ﭘﻠﮑﺎﻥ 24 ﺗﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺍﯾﻦ 24 ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻭ
ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺍﺯ 24 ﺳﺎﻋﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺖ. ﻋﺪﺩ 4 ﻧﯿﺰ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺍﺯ
4 ﻋﻨﺼﺮ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺁﺏ ﺑﺎﺩ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ
ﻫﻢ ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﭘﻠﮑﺎﻥ ﻫﻔﺘﻢ ﺍﺳﺖ
ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﮕﯽ ﺷﻤﺎﺭﻩ 7 ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ
ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﮐﻮﺭﻭﺵ 7 ﭘﻠﻪ ﺭﺳﺎﯾﯽ ﮐﻤﺎﻝ ﺑﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ،
ﺁﺭﺍﻣﺶ ، ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻭ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﮕﯽ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻫﻨﮕﺎﻡ
ﺑﺮ ﺁﻣﺪﻥ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺮ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﻧﻮﺭ ﺑﺘﺎﺑﺪ.
ﺍﺻﻄﻼﺡ ( ﻧﻮﺭ ﺑﻪ ﻗﺒﺮﺵ ﺑﺒﺎﺭﻩ ) بر طبق نظری ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ.

زبانزد شال و کلاه کردن به کجا بر می گردد؟

این زبانزد به یکی از آیین های نوروزی دربار در ایران باز می گردد.
زمانی که در روز نخست سال، شاه بر تخت می نشست و بزرگان و درباریان به دیدن او می رفتند، آنهایی که نظامی نبودندشال گرانبهایی را گرداگرد کلاه استوانه ای بلندی می پیچیدند و بر سر می گزاردند و جبه و لباده ای زیبا هم بر تن می کردند و راهی دربار شاه می شدند .
به این کار شال و کلاه کردن می گفتند.
برگرفته از دو هفته نامه امرداد

ریشه اصطلاح نمک نشناس

در باور ایرانیان باستان و به ویژه ساسانیان یک کیسه نمک نشان از وفاداری به عهد می باشد. شاهان ایرانی هرگاه عهدی می بستند یا وعده ای می دادند همراه با نامه مهر کرده خود، کیسه نمکی هم می فرستادند که این نشان از وفای به عهد و پیمان بود.
فوستوس بیزانسی / سده چهرام میلادی نوشته سبئوس مورخ نامدار ارمنی
( و ما ایرانیان هنوز هم هر کسی که در حق ما بدی کند ، به او می گوییم نمک نشناس)

جغد پرنده ای شوم برای اعراب و یکی از برترین پرندگان برای ما ایرانیان

در متن های کهن باستانی جغد را "هو مورو" می خواندند. یعنی پرنده دانا. حتما بیاد دارید که در کتابهای قصه نیز این پرنده عینک به چشم دارد و به بقیه حیوانات پند و اندرز می دهد.
اما شومی جغد بعد از ورود اعراب به ایران بر سر زبان ها افتاد چون غذای این پرنده مار و مارمولک و موش بود، در واقع غذای اعراب آن دوران را میل می کرد و اعراب آن را پرنده ای شوم می دانستند چرا که غذای آنها را می خورد.
در کتاب اوستا از جغد با نام اشوزشت یاد شده و وی را فراری دهنده دیوها و پلیدیها خوانده اند یا در نسخی دیگر وی را به بهمن مرغ و مرغ زوبره و هومن مرغ و شب اویز(مرغ شب ) خوانده اند.

۱۳۹۳ مهر ۴, جمعه

امپراطوری هخامنشیان به عنوان بزرگترین امپراطوری جهان

در وب‌سایت گینس از امپراطوری هخامنشیان به عنوان بزرگترین امپراطوری جهان نام برده شده است. بیش از ۴۹ میلیون نفر از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان آن زمان در این امپراطوری زندگی می‌کردند. 
چیزی در حدود 44 درصد از سطح زمین !

http://www.guinnessworldrecords.com/world-records/9000/largest-empire-by-percentage-of-world-population

همه چیز درباره رقص باباکرم

هایده کیشی پور، استاد رقص ایرانی داستان بابا کرم را اینطور تعریف می کند[نیازمند منبع] : « داستان بر می گردد به زمان رضا شاه و ماجرای کشف حجاب. یکی از این خانم های شازده، باغبان مسنی داشت به نام بابا کرم. هر وقت خانم به باغ می آمد باغبان را صدا می کرد: بابا کرم چطوری؟ این باغبان به تدریج عاشق این خانم می شود و بعد از مدتی که خانم به فرنگ سفر می رود، بابا کرم از عشق اون می میرد. همین می شود که در اذهان مردم بابا کرم به عنوان یک مرد عاشق شکل می گیرد وآن رقص هم در آن زمان نشان دهنده حرکات یک مرد عاشق بوده در واقع بابا کرم از نمادهای نشان دهنده عشق مرد ایرانی به معشوقه اش هست.
رقص بابا کرم بازمانده از دهه ۱۳۲۰ و از رقص‌های به اصطلاح کوچه بازاری و تخته حوضی است که بسیار مورد محبوبیت قرار گرفته‌است.در میان رقص های فلوکلور ایرانی، رقص " باباکرم " ویژگیهای خاصی دارد و منحصرا توسط مردان اجرا میشود. در " بابا کرم " از رقص شانه و کمر استفاده میشود و رقاص لباس سیاه و سفید جاهلی بر تن میکند و معمولاً لنگی را بر گردن آویزان کرده و از آن در طول اجرای رقص استفاده میکند. رقص بابا کرم بازمانده از دهه 1320 شمسی و از رقصهای به اصطلاح " کوچه بازاری " و " تخته حوضی " است که بسیار مورد محبوبیت قرار گرفته.

۱۳۹۳ فروردین ۲۵, دوشنبه

چرا به پارسه میگوییم تخت جمشید؟


پارسه یاتخت جمشید یا پرسپولیس یادگار شاهنشاه داریوش بزرگ و فرزندانش است که برای برگزاری مراسم آئینی و جشن ها به ویژه نوروز برپا گشته است.
در نخستین روز سال نو گروه‌های زیادی از کشورهای گوناگون به نمایندگی از ساتراپی‌ها یا استانداری‌ها با پیشکش‌هایی متنوع در تخت جمشید جمع می‌شدند و هدایای خود را به شاهنشاه ایران پیشکش می‌کردند.
نام تخت جمشید در زمان ساخت «پارسَه» به معنای «شهر پارسیان» بود. یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه‌شهر») خوانده‌اند. در پارسی معاصر این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید شاهنشاه اسطوره‌ای ایران می‌نامند.
در شاهنامه فردوسی آمده‌است:
جمشید پادشاهی دادگر و زیبا رو بود که نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد. اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که دیوان آنرا بر دوش می‌کشیدند.
صدها سال پس از حمله اسکندر مقدونی و تازیان بیابانگرد و در زمانی که یاد و خاطره پادشاهان هخامنشی به کل فراموش شده بود، مردمی که از نزدیکی خرابه‌های پارسه عبور می‌کردند، تصاویر حکاکی شدهٔ تخت شاهی را می‌دیدند که روی دست مردم بلند شده‌است و از آنجا که نمی‌توانستند خط میخی کتیبه‌های حک شده روی سنگ‌ها را بخوانند، می‌پنداشتند که این همان اورنگ جمشید است که فردوسی در شاهنامه خود از آن یاد کرده‌است. به همین خاطر نام این مکان را تخت جمشید نهادند. بعدها که باستان‌شناسان توانستند خط میخی کتیبه را ترجمه کنند، متوجه شدند که نام اصلی آن پارسه(شهر پارسیان) بوده‌است.

۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

بررسی دیدگاه فرهنگ های گوناگون درباره عدد 13

فرهنگ مسیحی : به دلیل شام آخر و اینکه نفر سیزدهم عیسی مسیح را لو داد
---- شوم و نحس----
2. فرهنگ یهودی : ارزش شمارگانی این عدد برابر با نام خداست
---- خجسته و خوب ----
3.فرهنگ مکزیک و مایایی : سیزده آسمان
---- خجسته و خوب----
4. فرهنگ یونان و بابل : اعتقاد داشتند 12 خدا وجود دارد و خدای 13 می آید و یکی از خدایان را می کشد و جایش می نشیند
---- شوم و نحس----
5.فرهنگ ایران : نماد پیروزی ( در درفش کاویانی در چهار سوی پرچم چهار سری سه گوش روشن و تیره سیزده تایی که روی هم رفته 52 تا می شود و نمایانگر تعداد ماه های سال است و پرچم چهرگوش نماد 4 فصل)
---- خجسته و خوب----
در کل می توان نتیجه که شومی و نحسی عدد 13 در فرهنگ ایرانزمین هیچ جایی ندارد و و شومی اش در فرهنگ غربی و مسیحی می باشد.
برگرفته از دو هفته نامه امرداد

تاریخ و چرایی نام تهران


نام تهران 200 سال پیش از میلاد مسیح در کتاب تیودیس یونانی آورده شده است.
تهران دهی بود بسیار بزرگ که در زیر زمین قرار داشت و کسی نمی توانست واردش شود جز اینکه ساکنان ده اجازت می دادند. تهران از دو بخش (ته = زیر) و (ران = رفتن) تشکیل شده است یعنی در زیر زمین راه می رفته اند.
این شهر در روز 22 اسفند 1164 به وسیله آغا محمد خان قاجارپایتخت ایران شد و در آن زمان جمعیت تهران بنا بر گفته تاریخ دانان فرانسوی 50 هزار تن بوده است.
باغ های میوه و درخت چنار نکته های بارز این شهر بود و به همین سبب تهران را شهر چنار می نامیدند.
برگرفته از دوهفته نامه امرداد

۱۳۹۲ شهریور ۲۲, جمعه

دانلود دویست آهنگ ملی میهنی ایران جاوید

۱۳۹۲ مرداد ۷, دوشنبه

نام رستم از کجا پدید آمده است؟


دوستان امروز شاهنامه فردوسی بزرگ رو می خوندم و به نکته ای جالب برخوردم:
نام رستم از کجا پدید آمده است؟
هنگامی که رودابه رستم را باردار بود به دلیل بزرگی این نوزاد بسیار سختی میکشید و پس از زایمان ( از پهلو) و بیهوشی یه روزه فرزندش را به پیشش آوردند و در این هنگام او خندید و گفت : دیگر از درد بِرَستم ... پس همان دم کودک را رُستم ( از درد بِرَستم یا رُستم) گزاردند.
برستم بگفتا غم آمد به سر ..... نهادند رستمش نام پسر

۱۳۹۲ مرداد ۴, جمعه

رنگ های درفش کاویانی به چه معناست ؟


رنگ بنفش ، نمادی از اورمزد
اورمزد ، مخفف اهورامزدا می باشد و لقبی است برای پروردگار گیتی ؛ به معنای سرور دانا


رنگ سرخ : نمادی از تیر

تیر به عنوان فرشته ی باران شناخته می شود و نمادی از رحمت خداوند می باشد .


رنگ زرد : نمادی از مهر

مهر نمادی از فروغ و روشنایی است و معنای آن محبت می باشد. از آنجایی که خورشید همواره برجسته ترین مصداق روشنایی است ، خورشید نمادی از مهر است.

نام کشتی از کجا آمد ؟

نام کشتی از کمربندی به نام کُستی گرفته شده که پارسیان و زرتشتیان هنگام غروب آفتاب به کمر خود می بستند و در برابر کانون 

آتش به دعا خواندن می پرداختند. کشتی گرفتن به معنی کمر یکدیگر راگرفتن است. اصل آن در زبان پهلوی، کُستیک و در زبان 

فارسی دری گُشتی خوانده می شود.




این کمربند که زرتشتیان آن را »بندرین« نیز می نامند، کمربندی است با ۷۲ نخ که از پشم گوسفند توسط زن موبدی بافته می شود.





در سال ۱۳۱۸ اولین دوره مسابقات کشتی آزاد قهرمانی کشور درورزشگاه امجدیه تهران برگزار شد. نخستین باشگاه کشتی، 


باشگاه سلیمان خان پایین خیابان شاهپور سابق بود. اولین تیم کشتی خارجی، ترکیه بود که در سال ۱۳۲۶ به ایران آمد.




نخستین حضور بین المللی کشتی ایران در المپیک ۱۹۴۸ بود که مرحوم منصور رئیسی به مقام چهارم رسید. 

۱۳۹۲ تیر ۲۸, جمعه

خزر، نامی بیگانه برروی دریای ایرانی!

این شگفت آور نیست که بجز ما ایرانیان، بقیه مردمان کشورهای پیرامون "دریای مازندران" که اکثرشان یا ترکنژاند و یا ترک زبان بدان "کاسپین" میگویند، که نام یکی از اقوام ایرانی نژادی بوده که در سده ششم پیش از میلاد در جنوب باختری آن دریا میزیسته اند و نام شهر "قزوین" از آن ریشه گرفته شده است(۱)، ولی ما ایرانیان بدان "خزر" میگوییم؛ نام یکی از قبایل وحشی ترک که سرزمینشان در شمال و شمال باختری قرار داشته است؟(۲)

این دریاچه ایرانی در دوران اوستایی (نزدیک به ۱۷۰۰ پیش از میلاد) بدان "دریای وروکش" میگفتند که داریوش بزرگ سومین شاهنشاه هخامنشی در سده ۵ پیش از میلاد آنرا "دریای هیرکانه" خوانده است (در سنگ نبشته بیستون). در سده های دیرتر به "دریای گرگان" و نیز "دریای تپورستان" هم شناخته شده است. در سده های میانی همچنان "دریای گرگان"، "دریای قزوین" (بهر قزوین در متون عربی و اسلامی)، "دریای تبرستان (طبرستان)"، "دریای گیلان"، "دریای مازندران" (سال ۱۳۱۶) و نیز "دریای شمال" هم خوانده شده است.

آشوریها بر آن نام "دریای بزرگی که خورشید بالا می آید" میخواندند و هرودوت نخستین کسی بود که آنرا "کاسپین" خواند (آنهم تنها بخش جنوبی آن)، زیرا که او تنها نام قوم ایرانی "کاسپی" را شنیده بود و بدینروی آنرا "کاسپین" خواند. کاسپی ها (نام برگرفته از زبانهای باستانی ایرانست) به باور بسیاری از خاورشناسان، قومی بوند که در کنار رود "کورا" تا منطقه قزوین امروزی میزیستند. در گذشته برخی کاسپی ها را کاسیان فرض میکردند و حتی بر این باور بودند که آنان ما قومی قبل-آریایی بودند ولی با مستندات پاپیروسی تازه ایی که درباره کاسپی ها در مصر پیدا شده است، امروز آن نظریه رد و ثابت شده است که "کاسپی ها" یا ایرانی-نژاد بوده و یا بخاطر نفوذ فرهنگ ایرانی بر آنان ایرانی-شده بودند.(۳) امروز اکثر باستانشناسان براین باورند که زیستگاه اصلی کاسپی ها، شهر قزوین امروزی بوده است.

باری، این شایسته و درست است که ما ایرانیان بطور رسمی و فراگیر یکی از نامهای اصلی و راستین تاریخی-ایرانی را برای این دریای ایرانی برگزیده و بکار بریم. ولی براساس منافع ملی عاقلانه ترست که یکی از نامهای باستانی و پیش از اسلام برگزیده شود که مبادا اختلاف برسر این مسئله پدید آید، خواه "دریای وُروُکَش" اوستایی یا "دریای هیرکانَه" هخامنشی/اشکانی و یا حتی نام جهانی "کاسپین" باشد - ولی بایستی از "خزر" خواندنش بشدت دوری جوییم، زیرا که این نام ننگین بر ما ایرانیان نخست از سوی اعراب تحمیل(۴) و سپس از سوی عثمانیها گسترش یافته است، که نه تنها از نظر دید تاریخی نادرست بوده، بلکه توهینی به ملت ایران و نیاکانمان میباشد.


نوشته ادمین خلیج فارس

*‌ - ایرانی بودن؛ امانت داری، اخلاق مداری! استفاده از این نوشته با نامبردن نویسنده و تاربرگ خلیج فارس همراه با لینک و بدون دستبردن در نوشته آزاد میباشد! بکارگیری نوشته ها بدون نامبردن مأخذ و نقل مطالب دزدی ادبی است، که اگر صرف وقت و کسب دانش و نوشتن را تبدیل به پول کنیم، همان دزدی مال میشود!
ــــــــــــــــــــــــــ

۱. مردم کاسپی، نوشته رودیگر اشمیت، دانشنامه ایرانیکا = http://www.iranicaonline.org/articles/caspians-gk
۲. گویا خزرها یا خزارها، نیاکان کلیمی های اشکنازی یا کلیمیان اروپایی هستند - http://www.biblebelievers.org.au/jews.htm
۳. مردم کاسپی، نوشته رودیگر اشمیت. . . بالا
۴. به بخش شمالی آن "خزر" میگفتند، ولی بعدها آغاز به خواندن همه دریاچه کردند!

منبع کل اطلاعات: "کاسپین"، نوشته پروفسور زاویر دِ پلانول، چاپ دانشنامه ایرانیکا =http://www.iranicaonline.org/articles/caspian-sea-i